الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
70
الغدير ( فارسي )
اتنطوى فوق الاسى الاضلع صبرا و ترقى منى الا دمع و ذاك حيث الظعن قد ازمعوا لام عمرو . . . قد ذاكرته السحب و سمية و لاعبته الريح شرقية لا رسم اصبحن منسية تروع عنها . . . و از غديريات سيد حميرى است « غديريهء » 11 شروع به سرزنش و نكوهشم كرد و گفت : چقدر شعر بازگو مىكنى . دست از شرّ بردار ، گفتم : چنين مگو و مپندار كه من از بهترين كار دست مىكشم . براستى كه حيدر را دوست مىدارم و خير خواه آنم كه از پى او رود ، و گريزان از آنم كه روى از او برتابد . كسى را دوست مىدارم كه ايمان به خدا آورد و حتى يك چشم ، بهم زدن هم هرگز شرك نورزيد . على را ، كه هنگام مباهله نفس رسول مصطفى گرديد ، « خداوندا بر او درود بفرست » ! و در روزى كه خداوند ، همهء فراهم آمدگان در زير كساء را ، به پاكى ستود ، او دوّمين شخص پس از پيغمبر بود . و نيز پيغمبر فرمود : كتاب خدا و خاندان خود را كه هر دو ، امانت گرانبهايند ، در ميان شما به جا نهادم . و اى كاش مىدانستم كه چون در گذرم ، چگونه از من در مورد اين دو امانت ، نيابت مىكنيد . از مكَّه مىآمد و از هر كوه و بيابانى ، حاجيان با او همرهى مىكردند ، تا به خمّ رسيده و جبرئيل براى تبليغ ولايت ، در ميان مردم ، به خدمتش آمد . پس پيغمبر فرود آمد ،